February 2010
2 posts
1 tag
1 tag
January 2010
1 post
3 tags
December 2009
1 post
2 tags
November 2009
3 posts
3 tags
October 2009
7 posts
1 tag
1 tag
Friends
December 2008
3 posts
بیست و چهار سالگی
بهش که فکر میکنم میترسم. هنوز آمادگیشو ندارم. هر چقدرم که کلیشهای باشه ولی باز باید بگم که چقدر زود داره زمان میگذره.
دیروز از خانواده و امروز از دوستان کادوهای کوچولو و بدردبخوری گرفتم. این جمع دوستان هم به شدت دچار ریزش شده. چند سال پیش که اولین بار دوستان رو مهمون کرده بودم تو روز تولدم، هشت نه نفری بودیم. این جمع هر سال کوچیکتر شد تا امشب که فقط ۳ نفر بودیم.
معمولا از دیگران توقع زیادی...
Import failed!
یه مدت کارم شده بود اینکه مدام یه وبلاگ جدید بزنم و قبلی رو ول کنم. الان میخواستم تو این وبلاگ جدیده همه مطالب قبلی رو ایمپورت کنم. از اون وبلاگ وردپرسی که داشتم یه بکآپ گرفته بودم ولی هر چی گشتم پیدا نکردم. با ساپورت وردپرس.کام هم تماس گرفتم شاید اونا بتونن مطالب رو برگردونن ولی اونا هم هیچی نداشتن. خلاصه تمام مطالب اون یک سال از بین رفت…
November 2008
1 post
من، مثل همه اومانیستها، در مورد عیسی میگویم: «اگر حرفهایی که زد خوب بود، و...
– مرد بیوطن - کورت ونهگات
October 2008
6 posts
آرامش رو نمیشه با فرار کردن از زندگی پیدا کرد.
– ساعتها - مایکل کانیگهام
استایل فارسی تامبلر →
از سر بیکاری نشستم و اولین استایلم رو نوشتم. با این استایل مشکل راست به چپ هم تو داشبورد اصلی و هم تو صفحه ارسال پست جدید حل میشه. ضمن اینکه عکسهای داشبورد هم در سایز بزرگ نشون داده میشه. تا الان اصلیترین مشکلی که دیدم تو صفحه ارسال پست نقل قول (qoute) هست که نتونستم کاری روش انجام بدم.
برای نصب این استایل هم که مشخصا یک عدد فایرفاکس + افزونه استایلیش مورد نیازه.
۳۶۰
بعضی وقتها آدم دوست داره همینطور حرف بزنه… یا بنویسه. الان هم از همون وقتهاست. امروز آرشیو وبلاگ ۳۶۰ رو پاک کردم. زیاد پیش اومده که آرشیو وبلاگهام رو پاک کنم. اما این یکی با این که مطلب زیادی نداشت، با اینکه اصلا خودمم به عنوان وبلاگ قبولش نداشتم ولی کار سختی بود، سختتر از همه قبلیها. اینقدر سخت بود که دو تا از پستها رو برای خودم نگه داشتم. شاید به خاطر این سخت بود که تنها جایی بود که از...
تاکسینوشت →
بعضی وقتها خواندن یک پست از یک وبلاگ هم کافیست تا آن را به پوشه Favourite گودرت اضافه کنی. تاکسینوشت را تازگیها پیدا کردم.
سکون
سکون …
این تنها چیزیه که این روزها رو به بهترین شکل برام تعریف میکنه. سکونی که آرامش به دنبال نداره.
این دست شکسته هم حداقل تا ده روز وبال گردن خواهد بود.
September 2008
7 posts
روزهای آخر تابستان
چند روزی اینترنت نداشتم. یعنی طبق معمول تلفن خونه قطع بود و امروز بعد از یک هفته تازه وصل شد. این مدتی که اینترنت نداشتم، از صبح تا شب فرندز دیدم.
این روزا هم خیلی سریع میگذره. بدون هیچ اتفاق خاصی. معمولی معمولی
در فقدان یا میتوان پوسید و یا میتوان به اوج زندگی دست یافت.
– فراتر از بودن - کریستین بوبن
اگر مغزما آنقدر ساده بود که میتوانستیم آن را درک کنیم، آن وقت آنقدر احمق بودیم...
– راز فال ورق، یاستین گوردر
شروع روزانهها
دفعه اول و دومم نیست. تجربه زیادی تو بستن وبلاگ و دوباره شروع کردن دارم. ولی این شروع کمی با بقیه متفاوته. هیچ وقت وبلاگی رو به قصد روزانه و کوتاه نوشتن شروع نکرده بودم.
تامبلر محیط ساده و جالبی داره. بسیار دوست داشتنی. اینجا دیگه میمونم. یه وبلاگ دیگه هم تو وردپرس در راهه. فعلا اسم نداره.