December 2008
3 posts
بیست و چهار سالگی
بهش که فکر میکنم میترسم. هنوز آمادگیشو ندارم. هر چقدرم که کلیشهای باشه ولی باز باید بگم که چقدر زود داره زمان میگذره.
دیروز از خانواده و امروز از دوستان کادوهای کوچولو و بدردبخوری گرفتم. این جمع دوستان هم به شدت دچار ریزش شده. چند سال پیش که اولین بار دوستان رو مهمون کرده بودم تو روز تولدم، هشت نه نفری بودیم. این جمع هر سال کوچیکتر شد تا امشب که فقط ۳ نفر بودیم.
معمولا از دیگران توقع زیادی...
Import failed!
یه مدت کارم شده بود اینکه مدام یه وبلاگ جدید بزنم و قبلی رو ول کنم. الان میخواستم تو این وبلاگ جدیده همه مطالب قبلی رو ایمپورت کنم. از اون وبلاگ وردپرسی که داشتم یه بکآپ گرفته بودم ولی هر چی گشتم پیدا نکردم. با ساپورت وردپرس.کام هم تماس گرفتم شاید اونا بتونن مطالب رو برگردونن ولی اونا هم هیچی نداشتن. خلاصه تمام مطالب اون یک سال از بین رفت…