یه دونه از اینا گرفتم. بعدا یه ریویو ازش تو وبلاگ میذارم
یه دونه از اینا گرفتم. بعدا یه ریویو ازش تو وبلاگ میذارم
یه مدت کارم شده بود اینکه مدام یه وبلاگ جدید بزنم و قبلی رو ول کنم. الان میخواستم تو این وبلاگ جدیده همه مطالب قبلی رو ایمپورت کنم. از اون وبلاگ وردپرسی که داشتم یه بکآپ گرفته بودم ولی هر چی گشتم پیدا نکردم. با ساپورت وردپرس.کام هم تماس گرفتم شاید اونا بتونن مطالب رو برگردونن ولی اونا هم هیچی نداشتن. خلاصه تمام مطالب اون یک سال از بین رفت…
از سر بیکاری نشستم و اولین استایلم رو نوشتم. با این استایل مشکل راست به چپ هم تو داشبورد اصلی و هم تو صفحه ارسال پست جدید حل میشه. ضمن اینکه عکسهای داشبورد هم در سایز بزرگ نشون داده میشه. تا الان اصلیترین مشکلی که دیدم تو صفحه ارسال پست نقل قول (qoute) هست که نتونستم کاری روش انجام بدم.
برای نصب این استایل هم که مشخصا یک عدد فایرفاکس + افزونه استایلیش مورد نیازه.
بعضی وقتها آدم دوست داره همینطور حرف بزنه… یا بنویسه. الان هم از همون وقتهاست.
امروز آرشیو وبلاگ ۳۶۰ رو پاک کردم. زیاد پیش اومده که آرشیو وبلاگهام رو پاک کنم. اما این یکی با این که مطلب زیادی نداشت، با اینکه اصلا خودمم به عنوان وبلاگ قبولش نداشتم ولی کار سختی بود، سختتر از همه قبلیها. اینقدر سخت بود که دو تا از پستها رو برای خودم نگه داشتم. شاید به خاطر این سخت بود که تنها جایی بود که از حال و روز خودم مینوشتم. یک جور تقویم که تو بعضی تاریخهاش از بدترین لحظات زندگی نوشتی. شاید همین که از بدترینها نوشته بودم باعث شد که تصمیم به حذفش بگیرم ولی الان دارم به حماقتی که کردم فکر میکنم.
بعضی وقتها خواندن یک پست از یک وبلاگ هم کافیست تا آن را به پوشه Favourite گودرت اضافه کنی. تاکسینوشت را تازگیها پیدا کردم.
سکون …
این تنها چیزیه که این روزها رو به بهترین شکل برام تعریف میکنه. سکونی که آرامش به دنبال نداره.
این دست شکسته هم حداقل تا ده روز وبال گردن خواهد بود.
چند روزی اینترنت نداشتم. یعنی طبق معمول تلفن خونه قطع بود و امروز بعد از یک هفته تازه وصل شد. این مدتی که اینترنت نداشتم، از صبح تا شب فرندز دیدم.
این روزا هم خیلی سریع میگذره. بدون هیچ اتفاق خاصی. معمولی معمولی